برای چشم‌هایی که چشم‌هایم را می‌بوسید

ضبط صوت مقوایی، کاردستی نازنین دیهیمی زندانی بند زنان اوین دوهفته بعد از مرگ او به دستم رسید.

32x10,5x12 cm.jpg

نازنین دیهیمی هنگام مرگ فقط ۲۹ سال داشت. علت مرگ او حمله آسم دراثر آلودگی هوای تهران در آبان  ماه ۱۳۹۶  اعلام شده بود. نازنین در هنگامه جنبش سبز دموکراسی خواهی  ۲۱ ساله بود و دانشجوی هنرهای نمایشی دانشگاه تهران.  دردوران جنبش سبزیکی دوبار در جمع زنان اکتیویست اور ا دیدم . او، صاحب آن دوچشم پرسشگر اندوهگین...در ایام سرکوب جنبش، دستیگر شد. چندی بعد من نیز درزمستان همان سال بعد از مدت ها تعقیب وگریز، سرانجام دستگیر شدم . درزندان اوین بودم که شنیدم  نازنین با سپردن وثیقه تا تشکیل دادکاه به طور موقت آزاد شده است. دیگر او را ندیدم و یک سال بعد از ایران خارج شدم . درسال ۱۳۹۰، دررسانه ها خواندم که نازنین به اتهام اخلال در نظم عمومی و اقدام علیه امنیت عمومی در بند عمومی زندان اوین  زندانی شده است . یک سال بعد خبرآزادیش رسید اما  از دانشگاه اخراج و از ادامه تحصیل منع شده بود.

نازنین هنگام آزاد شدن فقط ۲۳ سال داشت .استعداد درخشان او در ترجمه و تسلط او به زبان فارسی باعث شد که  روزگار سخت عزلت و خانه نشینی را با ترجمه آثار ادبی و نمایشی سپری کند.  حاصل این خانه نشینی  ترجمه هفت کتاب از زبان انگلیسی و آلمانی از نویسندگانی چون “لوسی کرکوود”، “بارابارا بارک” “تام استاپارد” و “وپلینیو مندوز”ا و ... بود  تا سرانجام در آبان  ماه ۱۳۹۶، درحالیکه فقط ۲۹ سال داشت جهان زندگان را ترک کرد.

ضبط صوت مقوایی کاردستی نازنین، مربوط  به دورانی است که او  در بند عمومی  زنان زندان اوین مصمم شده بود که نمایش دوشیزه و مرگ آریل دورفمان را اجرا کند.

هم بندی های او  از این نمایش خاطرات زیادی دارند. نسرین ستوده  چنین می گوید:

3.jpg

«نمایشنامه ی آریل دورفمن را در زندان و با امکانات محدود زندان برایمان اجرا کرد. نمایش « دوشیزه ومرگ» و یک ضبط صوتی که با کارتن های موجوددرزندان ساخته بود.»  آن ضبط صوت در صحنه ای به کار می آمد که یکی پائولینا سالاس، زندانی سیاسی در امریکای لاتین پس از سالها با پزشک شکنجه گری که درزندان به او تجاوز کرده بود روبرو میشود. پائولینا  اعترافات او را ضبط کرده بود و با استفاده از این ضبط صوت پزشک سادیست را شناسایی می کند. نسرین می گوید:  «نازنین با مهارت این نمایش را با هنرنمایی زندانیان دیگر اجرا کرد! زندانیان نقش های مختلف نمایشنامه را بازی می کردند و این همان ضبط صوت است ...»

 این خاطره را صدها باردوره کردم و سرسودایی به دیواررنج کوبیدم .  تا سرانجام بغض و اندوه را به زبان گشودم اما تنها یک جمله به زبانم آمد :‌‌ دوشیزه ای که خود مرگ شد !

مدتها گذشت ناباوری مرگ او و پرسشگری و رنجی که در چشمان نازنین در خاطرم مانده بود دلیل تماس های مکرر من با تعدادی از دوستان اوشد.دریغ که پاسخ همه آنها فقط خشم بود و سکوت ناشی از خشم. پس به سراغ هم بندی هایش رفتم  “شیوا نظرآهاری”  که خود بازیگر آن نمایشنامه بود برایم چنین گفت:

 برای نمایش « دوشیزه و مرگ» به یک رادیو ضبط نیاز داشتیم. نازنین با آن خلاقیت مثال زدنی ، با یک تکه مقوا که نمیدانم از کجا پیدایش کرده بود ، چیزی شبیه به ضبط صوت ساخت و رویش را با قلم مو رنگ مشکی زد. بعد برای اینکه در حین اجرای نمایش توی دستمان  وزن داشته باشه، پشتش را خالی کرده بود و یکی دو دمبل انداخته بود توی این جعبه . تفنگهایمان  را هم توی کلاس معرق باچوب درست کرد و باز رنگ مشکی را با قلمو بر چوپ تفنگ کشید. پوستر و دعوتنامه ها را هم یک به یک طراحی کرد و نسخه های دست نویس آن را به همه بچه های بند رساند. برای هر نفر یک دعوتنامه... او بر هرچه  سیاهی و ممنوعیت بود، رنگ میزد و همه اشیای بیجان را به وسایلی برای خاطره شدن تبدیل می کرد.....»

خاطرات شیوا ازنازنین  تمام شد. اما خاطره ای که ازنازنین برای من مانده فقط یک چیز است:  چشمهایش! چشمهای پرسشگر و پررنجی که به کوشندگان جنبش زنان خیره شده بود.  چشمهایی که چشمهایم را می بوسید.

منصوره شجاعی

لاهه/ پاییز۱۳۹۶

 

 

Sarvenaz Ja